خرید بک لینک

دوستشون داشتم

چند سال پاییز رو با اون ها سر میکردم 

 قدم میزدم . زیر بارون راه میرفتم . 

به اصطلاح ضد آب بود ، میشد تو آب هم باهاش قدم زد 

نم پس نمیداد .

دو سه سال این موقع ها همونطور ک من به شوق میومدم اونم به شوق میومد 

شوق قدم زدن هامون . 

آخ که چه روزایی بود ، من ،کتونی های صورتیم ،تو، کفشای چرم قهوهایت ! 

پارسال ک تو رفتی زوار کتونیمم در رفت 

فکر میکردم سالمه خواستم بپوشمش ک دیدم یه درز عمیق داره 

یه درز عمیق به اندازه چند سال همراهی با تو .

زوارش ک در رفت زوار دل منم در رفت ... 

حالا ،پاییز که هیچ ،کتونی هم ببینم به گریه می افتم. 

آرزو.ه

برچسب: نویسنده: آرتین کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 11:46

صفحه بندی